تبليغاتX
فرزند ایران زمین

فرزند ایران زمین

مسئله اين است


آورده اند که : در خزانه انوشيروان ؛ لوحی يافتند از زبر جد ؛ که بر آن اين نکات نقش بسته بود :
1- آنکس که فرزند ندارد ؛ نور چشم ندارد !
2-آنکس که برادر ندارد ؛ قوت بازو ندارد
3- آنکس که مال ندارد ؛ جاه ندارد .
4- آنکس که همسر ندارد ؛ عيش ندارد
5- و آن کس که هيچيک از اينها را ندارد ؛ هيچ غم و غصه ای ندارد !!!

نقل از : وبلاگ " برای روز مبادا "

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1383ساعت 1:51  توسط متین  | 

جنگ‌هاي در شرف وقوع

جنگ‌هاي در شرف وقوع
آنچه اكنون پنتاگون در خفا مي‌تواند انجام دهد

سيمور ام هرش
ترجمه: عليرضا عبادتي

انتخاب دوباره جورج دبليو بوش به رياست‌جمهوري ايالات متحده در پاييز گذشته [2004] تنها و آخرين پيروزي او نبود. رئيس‌جمهور آمريكا و مشاوران امنيت ملي او كنترل و تسلط خود بر عمليات سري و تحليل‌هاي راهبردي [استراتژيك] محافل جاسوسي و نظامي ايالات متحده را تا حدي تثبيت و تحكيم كرده‌اند كه از جنگ جهاني دوم به بعد سابقه نداشته است. بوش از اين تسلط در جهت اهداف ستيزه‌جويانه و بلندپروازانه‌اش عليه ايران و همچنين عليه ساير اهداف در جنگ كنوني عليه تروريسم در دور دوم رياست‌جمهوري‌اش استفاده خواهد كرد. سازمان جاسوسي آمريكا، سيا به تنزل مقام و موقعيت ادامه داده و به قول يكي از مشاوران حكومت كه رابطه نزديكي با پنتاگون دارد، اين آژانس بيش از پيش نقش «تسهيل‌گر» سياست‌هاي بوش و معاونش ديك چني را ايفا خواهد كرد. اين روند چندي است كه آغاز شده است.

به‌رغم وضعيت رو به وخامت امنيت در عراق دولت بوش در اهداف و سياست‌هاي بلندمدت خود در خاورميانه، يعني ايجاد دموكراسي فراگير در سرتاسر خاورميانه تجديد نظر نكرده است. در داخل حكومت انتخاب دوباره بوش شاهدي بر حمايت مردم از سياست‌هاي جنگ‌طلبانه وي تلقي شده است.
از جمله پل ولفوويتز معاون وزارت دفاع و داگلاس فيث معاون وزير دفاع در سياست‌هاي مربوط به جنگ عليه تروريسم را محكم كرده است. به گفته يكي از مقام‌هاي بلندپايه سابق سرويس جاسوسي ايالات متحده، دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا در ديدارش با رئيس ستاد مشترك ايالات متحده كمي بعد از پيروزي بوش در انتخابات به نكته‌اي اشاره كرد كه جان كلامش اين بود: مردم به حرف‌هاي كساني كه «نه» مي‌گفتند، گوش دادند اما پيام آنان را نپذيرفتند. رامسفلد همچنين گفته بود كه آمريكا به حضورش در عراق ادامه خواهد داد و به خود ترديد هم راه نخواهد داد.
اين مقام بلندپايه سابق تيم جاسوسي آمريكا به من گفت: «اين جنگ عليه تروريسم است و عراق يكي از اين عمليات است. دولت بوش منطقه جنگي را بسيار فراتر از اين ناحيه مي‌بيند، عمليات بعدي مربوط به ايران است. ما اعلان جنگ داده‌ايم و آدم‌هاي بد هر كجا كه باشند، دشمنان ما هستند. اين آخرين فرياد هوراي ماست. چهار سال فرصت داريم و مي‌خواهيم در پايان بگوييم در جنگ عليه تروريسم پيروز شده‌ايم.»

ممكن است بوش و چني به اين سياستگزاري رسيده باشند اما اين رامسفلد است كه اجراي آن را برعهده گرفته و اعتراض و نقد مردم را به جان خريده، به ويژه زماني كه كارها خوب پيش نرفته است – از جمله رسوايي سوءرفتار در زندان ابوغريب يا كمبود پوشش زرهي براي كل پياده‌نظام. گرچه قانونگذاران هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه خواستار بركناري رامسفلد شده‌اند و همچنين با وجودي كه در ارتش آمريكا چهره محبوبي به حساب نمي‌آيد، با اين وصف انتخاب دوباره رامسفلد در دور دوم رياست‌جمهوري بوش در آمريكا رامسفلد از اهميت بيشتري برخوردار خواهد شد. در مصاحبه‌هاي گذشته و كنوني كه با مقام‌هاي نظامي و جاسوسي آمريكا انجام داده‌ام، گفته‌اند كه سرفصل‌هاي اين سياستگزاري پيش از انتخابات رياست‌جمهوري تدوين شده است و مسئوليت انجام اكثر اين سرفصل‌ها و دستورالعمل‌ها برعهده رامسفلد است. جنگ عليه تروريسم در اين چهار سال بسط و گسترش مي‌يابد و به تدريج زمام آن در اختيار پنتاگون قرار خواهد گرفت. رئيس‌جمهور [آمريكا] زير يكسري از احكام و فرامين اجرايي را امضا كرده كه به موجب آن به گروه‌هاي كماندو و نيروهاي ويژه اختيار داده شده است كه با انجام عمليات پنهاني و سري در حداقل ده كشور از كشورهاي خاورميانه و جنوب آسيا به جست‌وجوي مراكز مشكوك تروريستي بپردازند.

اين تصميم رئيس‌جمهور به رامسفلد در انجام عمليات بدون محدوديت اختيار تام مي‌دهد. براساس قوانين كنوني سيا [CIA] با محدوديت‌هاي قانوني مواجه است و بايد تمام عمليات يا فعاليت‌هاي پنهاني اين آژانس در داخل و خارج از آمريكا با كسب اجازه از رياست‌جمهور و براساس فرامين وي انجام شده و تمام گزارش‌هاي آن به سنا و كميسيون‌ها و كميته‌هاي اطلاعاتي مجلس نمايندگان ارائه شود. اما براساس تصميم جديد رئيس‌جمهور به رامسفلد اختياراتي فراتر از اين قوانين داده است. اين قوانين در دهه 1970 به دنبال يكسري رسوايي وضع شد كه سازمان جاسوسي آمريكا، سيا در انجام برخي فعاليت‌هاي جاسوسي در داخل كشور و همچنين ترور رهبران سياسي در خارج از ايالات متحده نقش انكارناپذير داشته است. به گفته همان مقام بلندپايه سابق سيستم جاسوسي آمريكا كه در بالا به آن اشاره شد: «پنتاگون مجبور نيست كه به كنگره آمريكا گزارشي از عمليات خود را ارائه كند. آنها حتي نام آن را «عمليات پنهاني» نمي‌گذارند، چون معتقدند كه به اصطلاحات مورد استفاده براي سيا شباهت زيادي پيدا مي‌كند، از نظر آنها كاري كه انجام مي‌دهند «گشت اكتشافي سياه» يا Black reconnaissance است، براي همين نيازي نمي‌بينند كه در مورد آن به فرماندهان نظامي محلي هم اطلاع بدهند.» البته وزارت دفاع و كاخ سفيد حاضر نشدند در مورد اين گفته‌ها اظهارنظر كنند.
در همه مصاحبه‌هايي كه انجام دادم، همه به كرات از ايران به‌عنوان هدف استراتژيك بعدي نام برده‌اند. همان مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا مي‌گويد: «همه مي‌گويند حمله به ايران با وجود آنچه در عراق اتفاق مي‌افتد، چندان جدي نيست. اما همان‌ها مي‌گويند: «ما درس‌هاي زيادي از جنگ عراق آموخته‌ايم، البته نه به لحاظ نظامي بلكه به لحاظ سياسي، مهمترين درس آن اين است كه نمي‌توان به اطلاعات ناقص آژانس [منظور سازمان جاسوسي آمريكا، سيا] تكيه كرد.» بنابراين هيچ نكته مبهمي وجود ندارد و كاملاً روشن است كه چرا سيا مقام و موقعيت خود را به تدريج از دست مي‌دهد.»
بيش از يك سال است كه فرانسه، آلمان، بريتانيا و ساير كشورهاي اتحاديه اروپا تلاش مي‌كنند مانع پيشرفت‌هاي ايران در زمينه سلاح‌هاي هسته‌اي شوند و براي آن كار با زمان و با دولت بوش مسابقه گذاشته‌اند. آنها [منظور كشورهاي اتحاديه اروپا] در حال مذاكره با رهبران ايراني هستند كه در ازاي كمك اقتصادي و منافع تجاري دست از بلند پروازي‌هاي هسته‌اي خود بردارند. ايران به طور موقت موافقت كرده است كه برنامه‌هاي غني‌سازي خود را متوقف كند، اين برنامه‌ها براي تهيه سوخت نيروگاه‌هاي هسته‌اي به كار مي‌روند اما مي‌تواند در تهيه سلاح‌هاي هسته‌اي نيز به كار رود. (ايران ادعا مي‌كند كه اين تجهيزات و تسهيلات براساس NPT يا پيمان عدم تكثير سلاح‌هاي هسته‌اي قانوني است و اين كشور يكي از امضاكنندگان اين پيمان بين‌المللي است و هرگز درصدد ساخت بمب هسته‌اي نبوده است.) اما هدف اصلي دور جديد گفت‌وگوها كه از دسامبر 2004 در بروكسل آغاز شده، ترغيب ايران به برچيدن تجهيزات [ساخت سوخت هسته‌اي] است. ايران هم پافشاري مي‌كند در صورتي تن به اين كار مي‌دهد كه منافع ملموسي از اروپائيان ببيند - مانند فناوري‌هاي پيشرفته توليد نفت، ماشين‌آلات و تجهيزات صنعت سنگين و اجازه خريد ناوگان جديد ايرباس. (ايران به دليل تحريم اقتصادي مجاز به دسترسي به فناوري‌هاي پيشرفته و بسياري از مواد اوليه كه در ساخت سلاح‌هاي كشتارجمعي هم مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد نيست.)

اروپايي‌ها از دولت بوش نيز خواسته‌اند كه در اين مذاكرات شركت جويد. اما دولت بوش نپذيرفته است. [همان‌طور كه مي‌دانيد پنتاگون يك مديريت نظامي دارد و يك غيرنظامي] رهبران غيرنظامي پنتاگون استدلال مي‌كنند هيچ پيشرفت ديپلماتيكي در مورد تهديد هسته‌اي ايران اتفاق نمي‌افتد مگر آن كه واقعاً يك تهديد نظامي وجود داشته باشد. مصاحبه‌اي با يكي از مقام‌هاي ارشد آژانس بين‌المللي انرژي اتمي IAEA انجام داده‌ام كه در آن گفته است: محافظه‌كاران نو در آمريكا معتقدند گفت‌وگو و ديپلماسي [با ايران] معامله خوبي نيست. تنها چيزي كه ايراني‌ها مي‌فهمند فشار است. آنها نياز به اين دارند كه درهم‌كوبيده شوند.»
مشكل اصلي اين است كه ايران موفق شده است حجم يا عمق برنامه‌هاي هسته‌اي خود و ميزان پيشرفت آن را مخفي كند. خيلي از آژانس‌هاي جاسوسي غربي از جمله آژانس‌هاي آمريكايي براين باورند كه ايران تا رسيدن به قابليت‌هاي توليد كلاهك‌هاي هسته‌اي به طور مستقل و بدون نياز به كمك غير حداقل پنج سال فاصله دارد، اما سيستم پرتاب موشك آن بسيار پيشرفته‌تر از آن است. حتي باور اكثر آژانس‌هاي جاسوسي غربي و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي اين است كه ايران مشكلات فني بسيار جدي در سيستم سلاح‌هاي خود دارد كه قابل‌توجه‌ترين آن نقص در توليد گاز هگزافلورايد است كه براي ساخت كلاهك‌هاي هسته‌اي مورد نياز است.
يك مقام ارشد بازنشسته سيا كه اخيراً به همراه تعداد زيادي از كاركنان اين آژانس را ترك كرده مي‌گويد كه با شيوه ارزيابي آژانس در مورد توان توليد سلاح‌هاي هسته‌اي آشنا است و با قاطعيت مي‌تواند بگويد كه ايران با مشكلات زيادي در ساخت سلاح‌هاي هسته‌اي مواجه است. او همچنين اذعان كرد برآوردهاي آژانس جاسوسي آمريكا سيا از جدول زماني برنامه‌هاي هسته‌اي ايران با تخمين‌هاي اروپايي‌ها جور در مي‌آيد و اين در صورتي است كه ايران از خارج كمك دريافت نكند. اين مقام ارشد بازنشسته سيا با تشبيه اين موضوع به بازي ورق مي‌گويد: «مهمترين ژوكر [يا عنصر غيرقابل پيش‌بيني] براي ما اين است كه نمي‌دانيم چه كسي قابليت رفع اين نقص‌ها را براي ايرانيان دارد، كره‌شمالي؟ پاكستان؟ چون ما نمي‌دانيم ايران دقيقاً با چه مشكلاتي روبه‌رو است و كدام بخش از آن را نتوانسته است تهيه كند يا بسازد.»

يكي از ديپلمات‌هاي غربي به من گفته است كه تا زماني كه آمريكايي‌ها از دخالت در مذاكره با ايران امتناع مي‌ورزند موقعيت بازنده - بازنده است. [يعني همه طرف‌هاي درگير در اين بازي بازنده خواهند شد و اين ميدان پيروز نخواهد داشت]. اين ديپلمات مي‌گويد: «فرانسه، آلمان و بريتانيا به تنهايي نمي‌توانند موفق شوند و همه اين را مي‌دانند. اگر ايالات متحده خود را كنار بكشد ما از اهرم كافي برخوردار نخواهيم بود و تمام تلاش‌هاي ما در هم خواهد شكست.» راه ديگر مراجعه به شوراي امنيت است اما هر قطعنامه‌اي كه براي تحريم [ايران] صادر شود احتمال دارد با وتوي چين يا روسيه مواجه شده، در آن صورت ايالات متحده به خود حق مي‌دهد سازمان ملل را سرزنش كرده و بگويد: «تنها راه حل بمباران [ايران] است.»
يكي از سفيرهاي اروپايي به اين موضوع اشاره كرده است كه براساس برنامه‌ريزي‌هاي انجام شده بوش در ماه فوريه به اروپا سفر خواهد كرد. در ضمن كاخ سفيد در اظهارنظرهاي عمومي و علني خود صحبت از بهبود روابط با متحدانش در اتحاديه اروپا به ميان آورده است، با توجه به اين فضا و موقعيت آن سفير به من گفت: «براي من معماست. ايالات متحده در برنامه‌ها به ما كمك نمي‌كند. واشينگتن [منظور دولت بوش] چگونه مي‌تواند بدون مطرح كردن موضوع سلاح‌هاي هسته‌اي [ايران] موضع خود را حفظ كند؟
تعجبي ندارد كه دولت اسرائيل نسبت به رويكرد اروپايي‌ها در ترديد است. سيلوان شالوم وزير خارجه اسرائيل در بيت‌المقدس در مصاحبه‌اي با خبرنگاران نيويوركر گفته است: «از آنچه اتفاق مي‌افتد خشنود نيستم. در وهله اول وقتي اروپايي‌ها در اين موضوع مداخله كردند دلگرم شديم. مدت‌ها بود كه تصور اروپايي‌ها اين بود كه مشكل اصلي فقط از اسرائيل است. اما بعد ديدند كه موشك‌هاي [ايرانيان] بسيار دوربرد است و به اروپا هم مي‌رسد، به همين خاطر آنها نيز نگران شدند. اروپايي‌ها رويكرد خود را مصداق ضرب‌المثل انگليسي «هويج و تركه» اعلام كرده بودند اما آنچه ما تاكنون ديده‌ايم فقط هويج بوده است [كنايه از اينكه اروپايي‌ها در رويكرد تشويقي – تنبيهي فقط به تشويق پرداخته‌اند]. اگر ايراني‌ها حاضر به همكاري نشدند، اسرائيل نمي‌تواند به حيات خود با وجود ايران مسلح به سلاح هسته‌اي ادامه دهد.»
پاتريك كلاوسون كارشناس مسائل ايران و قائم‌مقام مدير موسسه واشينگتن در مسائل خاورميانه (و از حاميان دولت بوش) در مقاله اخير خود ديدگاهي را مطرح كرده است كه در آن زور يا تهديد سلاح چانه‌زني مناسبي براي ايران محسوب مي‌شود.
كلاوسون نوشته است اگر اروپا همكاري دولت بوش را مي‌خواهد «به ايران يادآور مي‌شود كه گزينه حمله نظامي هنوز به قدرت خود باقي است.» كلاوسون در ادامه مي‌گويد اين استدلال كه مذاكرات اروپائيان بستگي تام به واشينگتن دارد، به نظر مي‌رسد كه بهانه است و اروپايي‌ها از قبل پيش‌بيني كرده‌اند تا در صورت شكست مذاكره و گفت‌وگو با ايرانيان اين بهانه را مطرح كنند. متعاقب چاپ اين مقاله گفت‌وگويي با كلاوسون ترتيب دادم كه در آن مصاحبه اعتقاد وي اين بود، اگر نوعي حمله نظامي اجتناب‌ناپذير باشد، «به نفع اسرائيل و ايالات متحده است كه عملياتي پنهاني را تدارك ببينند. در حالي كه سبك دولت كنوني آمريكا استفاده از نيروي كوبنده و توان كاملاً [غالب Over whelming force است، در آن صورت فقط يك گاز از سيب به ما مي‌رسد.»

عده زيادي از كارشناسان نظامي و ديپلمات‌ها هستند كه موضوع حمله نظامي در هر مقياسي را رويكرد صحيح مي‌دانند. با شهرام چوبين از صاحب‌نظران ايراني در «مركز تحقيقاتي جنيوا در مسائل امنيتي مصاحبه كردم، گفت: «خواب و خيال است اگر فكر كنيم يك گزينه نظامي خوب آمريكايي يا اسرائيلي در ايران وجود دارد، ديدگاه اسرائيلي‌ها اين است كه اين موضوع يك معضل بين‌المللي است و از غربي‌ها مي‌خواهد كه آنان حل اين مشكل را برعهده بگيرند در غير اين صورت نيروي هوايي اسرائيل اين وظيفه را برعهده خواهد گرفت.»
در سال 1981 نيروي هوايي اسرائيل رآكتور عيسرك عراق را هدف قرار داد و برنامه‌هاي هسته‌اي اين كشور را چند سال به تعويق انداخت. اما به نظر چوبين اكنون وضع پيچيده‌تر و خطرناك‌تر شده است. حمله اسرائيل به راكتورهاي عراقي باعث شد، ايرانيان برنامه‌هاي هسته‌اي خود را به شكل زيرزميني [منظور پنهاني] ادامه دهند و با پراكنده كردن سايت‌هاي خود ردگيري آن را دشوار كنند. چوبين مي‌گويد: «نمي‌توانيد مطمئن باشيد بعد از يك حمله هوايي و از بين بردن چند سايت به‌طور كامل توان هسته‌اي ايران را از بين برده‌ايد، ايالات متحده و اسرائيل نمي‌توانند با اطمينان بگويند كه همه سايت‌هاي ايراني را هدف قرار داده‌اند. و حتي برآورد آنها در مورد مدت زمان بازسازي آن دقيق نخواهد بود. در همين حين بايد منتظر ضدحمله ايراني‌ها باشند كه مي‌تواند نظامي، تروريستي يا ديپلماتيك باشد. ايران موشك‌هاي دوربرد دارد و رابطه نزديكي با حزب‌الله [لبنان] برقرار كرده است. اصلاً نمي‌توانيد پاسخ ايراني‌ها را پيش‌بيني كنيد.»
چوبين در ادامه مي‌گويد: «ايران مي‌تواند از پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (موسوم به NPT) خارج شود. اگر تقلب كنند يا نقض پيمان مي‌كنند بهتر است درون سيستم (منظور درون NPT) باقي بمانند والا اگر وادار شوند از اين پيمان خارج شوند در آن صورت خود را قرباني جلوه مي‌دهند و بعد از خروج از پيمان، دست بازرسان از سايت‌هاي ايراني كوتاه خواهد ماند و پيمان مذكور در انظار و افكار عمومي جهان رنگ خواهد باخت.»

دولت ايالات متحده ماموريت‌هاي گشت اكتشافي در داخل ايران را حداقل از تابستان سال گذشته آغاز كرده است. بيشتر اين ماموريت‌ها بر جمع‌آوري و انباشتن اطلاعات جاسوسي از سايت‌هاي موشكي و ساخت سلاح‌هاي شيميايي و هسته‌اي، آشكار و اظهار شده يا نهان و مخفي‌كاري شده، متمركز كرده است. هدف اصلي شناسايي و جداسازي سي يا چهل يا شايد بيشتر از مكان‌هايي است كه امكان حمله به آن از طريق سلاح‌هاي دقيق و هوشمند وجود دارد يا آنكه با حمله سريع نيروهاي ويژه و كماندوها ويراني آن ممكن است. يكي از مشاوران دولت بوش كه ارتباط نزديكي با پنتاگون دارد [و در ابتداي مقاله نيز به وي اشاره شد] مي‌گويد: «غيرنظاميان پنتاگون مي‌خواهند به ايران رفته تا جايي كه امكان دارد زيرساخت‌هاي نظامي اين كشور را ويران كنند.»
بعضي از ماموريت‌ها نياز به همكاري‌هاي بسيار زياد و حتي غيرعادي دارد. به‌عنوان مثال آن مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا به من گفت يك يگان ويژه واكنش سريع كماندويي در جنوب آسيا استقرار يافته و با يك گروه از دانشمندان و تكنسين‌هاي پاكستاني از نزديك كار مي‌كند. اين دانشمندان با همتايان ايراني خود ارتباط داشته‌اند (در سال 2003 آژانس بين‌المللي انرژي اتمي فاش كرد كه ايران بيش از يك دهه فناوري هسته‌اي را به شكل پنهاني از پاكستاني‌ها گرفته و بازرسان آژانس را از اين امر مطلع نساخته است.) نيروهاي واكنش سريع آمريكايي به كمك نيروهاي اطلاعاتي پاكستان از طريق مرزهاي افغانستان به ايران نفوذ كرده‌اند تا محل استقرار سايت‌هاي زيرزميني را مورد جست‌وجو قرار دهند. اعضاي نيروهاي واكنش سريع و همچنين عاملان محلي كه با نيروهاي واكنش سريع همكاري مي‌كنند به شكل پنهاني از ابزارهاي رديابي از راه دور استفاده مي‌كنند به اين ابزارها در اصطلاح «بوينده» (يا دستگاهي كه بو مي‌كشد (Sniffers)) بوينده‌ها مي‌توانند با نمونه‌برداري از اتمسفر تابش راديواكتيو يا هرگونه شواهدي دال بر غني‌سازي هسته‌اي را رديابي كنند.

به دست آوردن شواهدي از فعاليت‌هاي غني‌سازي هسته‌اي يكي از مهمترين دغدغه‌هاي دولت بوش است. آن مقام بلندپايه سابق آژانس جاسوسي آمريكا به من گفت: «اين بار آنها [نيروهاي جاسوسي آمريكا] نمي‌خواهند اشتباهي كه در عراق در مورد سلاح‌هاي كشتارجمعي مرتكب شده‌اند در ايران تكرار كنند. براي جمهوريخواهان تكرار اين اشتباه قابل تحمل نيست.»
وي همچنين در ادامه مي‌گويد حكومت پرويز مشرف به خاطر اين همكاري‌اش [خوش‌خدمتي‌اش] بهايي گزاف روي دست آمريكايي‌ها گذاشت – آمريكايي‌ها به پاكستان اطمينان دادند كه ديگر لازم نيست عبدالقديرخان [A.Q.Khan] معروف به پدر بمب هسته‌اي پاكستان را به آژانس بين‌المللي انرژي اتمي يا ساير نهادهاي بين‌المللي تحويل دهند تا مورد بازجويي قرار گيرد. دو دهه خان به داشتن ارتباط با فعاليت‌هاي هسته‌اي در بازار سياه متهم بود.
سال گذشته وقتي خان به خاطر شواهد متعدد و غيرقابل انكار مجبور به اعتراف شد، پرويز مشرف وانمود كرد كه از اين خبر بهت‌زده شده است. اما چند روز بعد مشرف، خان را عفو كرد و هرگز به آژانس بين‌المللي انرژي اتمي يا جاسوسان آمريكايي اجازه نداد كه با وي مصاحبه يا گفت‌وگو كنند. گفته مي‌شود خان در ويلايش در اسلام‌آباد تحت نظر است.
مقام بلندپايه سابق آژانس جاسوسي آمريكا در توضيح اين رويداد مي‌گويد: «به هر حال اين يك نوع معامله يا مصالحه است. آنها به پاكستاني‌ها گفته‌اند به ما بگويند در مورد ايران چه مي‌دانند ما هم كاري به كار خان آنها نخواهيم داشت. اين هم نسخه جديدي از فعاليت‌هاي محافظه‌كاران‌نو آمريكايي است كه اهداف بلندمدت را فداي اهداف كوتاه كنند. آنها مي‌خواهند ثابت كنند كه بوش آدم ضدتروريستي است كه مي‌تواند ايران و تهديد هسته‌اي آن را اداره كند. (هدف كوتاه‌مدت) در حالي كه از هدف بلندمدت ريشه‌كني بازار سياه توليد سلاح‌هاي هسته‌اي چشم‌پوشي كرده‌اند.»
اين توافق ميان آمريكا و پاكستان به زعم آن مقام بلندپايه سابق آژانس جاسوسي آمريكا زماني اتفاق افتاده است كه پرويز مشرف گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي پاكستان را در دستور كار خود قرار داده بود، اين مقام بلندپايه مي‌گويد: «پاكستان هنوز به قطعات تامين‌كنندگان بيشتري براي ساخت سلاح‌هاي هسته‌اي نياز دارد و مجبور است لوازم آن را از بازار سياه و به صورت مخفيانه تامين كند و ايالات متحده نيز هيچ كاري براي توقف آن انجام نداده است.»
علاوه بر اين يك همكاري نزديك و اعتراف نشده‌اي با اسرائيل صورت گرفته است. آن مشاوري كه با دولت بوش همكاري مي‌كند و رابطه نزديكي با پنتاگون دارد، مي‌گويد: غيرنظاميان پنتاگون به رهبري داگلاس فيث در حال همكاري با مشاوران و طراحان اسرائيلي براي طراحي و توسعه سلاح‌هايي هستند كه قادر است سلاح‌هاي شيميايي يا هسته‌اي احتمالي ايران و موشك‌هاي دوربرد آن را هدف قرار دهد. (بعد از آنكه اسرائيل پايگاه هسته‌اي عراق در سال 1981 را مورد حمله قرار داد، ايران بسياري از سايت‌هاي هسته‌اي خود را به شرق كشور و در نقاط دوردست انتقال داده تا هدف حمله موشكي ساير كشورها به خصوص اسرائيل قرار نگيرد. گرچه ديگر مسافت زياد راه مناسبي براي حفاظت به شمار نمي‌آيد. اسرائيل هم براي آنكه اين اهداف را قابل دسترس كند سه زيردريايي خريداري كرده است كه مي‌توانند موشك‌هاي كروز پرتاب كنند و جنگنده‌هايش را به مخازن سوخت اضافي مجهز كرده است به اين ترتيب جنگنده F-16I قادر است تمام اهداف را در ايران پوشش دهد.)
آن مشاور دولت بوش با ارتباط نزديك با پنتاگون مي‌گويد: «آنها اعتقاد دارند مي‌توانند سه چهارم اهداف احتمالي را از طريق حمله هوايي ويران و منهدم كنند. به ناچار بعضي از سايت‌هاي مشكوك بايد به وسيله تيم‌هاي كماندويي آمريكايي يا اسرائيلي مورد شناسايي قرار گيرند و از طريق گشت اكتشافي زميني مشخص شوند.

طرح حمله احتمالي پنتاگون براي تهاجم وسيع‌تر به ايران نيز روزآمد شده است.
از استراتژيست‌ها در مقر فرماندهي كل قواي ايالات متحده در تامپاي فلوريدا خواسته شده است كه طرح جنگ نظامي با حداكثر تهاجم هوايي و زميني مورد بازنگري قرار گيرد. به هر حال روزآمد كردن طرح خالي از منطق نيست چه دولت آمريكا تصميم به حمله داشته باشد يا نداشته باشد چون اين منطقه از لحاظ جغرافياي سياسي در سه سال گذشته دچار تغييرات چشمگير شده است. در طرح قبلي نيروهاي تهاجمي آمريكايي مجبور بودند از طريق دريايي يعني خليج‌فارس و درياي عمان وارد ايران شوند اما حالا سربازان آمريكايي از طريق زميني هم از عراق و هم از افغانستان مي‌توانند وارد ايران شوند. واحدهاي كماندويي نيز مي‌توانند ساير امكانات خود را از طريق پايگاه‌هاي خود در جمهوري‌هاي آسياي مركزي وارد ايران كنند.
بعضي از مقام‌هاي آمريكايي كه راجع به نابودي زيرساخت‌هاي هسته‌اي ايران داد سخن مي‌دهند تبليغاتي براي فشار برايران آغاز كرده‌اند تا اين كشور را وادار كنند از طرح‌ها و برنامه‌هاي تسليحاتي خود دست بردارد. در چنين شرايطي علائمي كه صادر مي‌شود هميشه واضح و روشن نيست. بعد از حادثه يازده سپتامبر جورج بوش به صراحت ايران را عضوي از «محور شرارت» معرفي كرد اما حالا كه صحبت از حمله به ايران است به شكل علني تاكيد مي كند كه براي دستيابي به اهداف ابتدا راه ديپلماسي را در پيش مي‌گيرد. اواخر سال گذشته [منظور سال 2004] رئيس‌جمهور آمريكا در يك كنفرانس خبري گفت: «ديپلماسي بايد گزينه اول باشد، هميشه اولين گزينه هر دولتي براي حل يك مشكل... تسليحات هسته‌اي. و ما به تاكيد خود بر ديپلماسي ادامه خواهيم داد.»
در مصاحبه‌هايي كه در طول دو ماه گذشته انجام داده‌ام، ديدگاهي كه عنوان شده بسيار خشن‌تر بوده است. جنگ‌طلبان و ستيزه جويان درون دولت بوش بر اين باورند كه به زودي روشن خواهد شد كه رويكرد گفت‌وگوي اروپايي موفق نمي‌شود و در آن زمان دولت [آمريكا] وارد عمل خواهد شد. آن مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا به من گفت: «بحث از اين صحبت‌ها گذشته است. صحبت اين نيست كه ما قصد داريم عليه ايران اقدامي انجام دهيم، در واقع اقدام‌ها از چندي پيش آغاز شده است.»
فوري‌ترين اهداف حمله به ايران، ويراني و منهدم كردن يا حداقل متوقف كردن موقت ايران در دستيابي به توان هسته‌اي است. اما انگيزه‌هايي وجود دارند كه به همان اندازه اهميت دارند. آن مشاوري كه در دولت بوش فعاليت مي‌كند و ارتباط نزديكي با پنتاگون دارد به من گفت عناصر جنگ‌طلب پنتاگون در گفت‌وگوهاي خصوصي خود اين موضوع را مطرح مي‌كنند كه بايد حداقل يك حمله محدود به ايران صورت بگيرد چون دستاورد حداقل آن سرنگوني رهبري مذهبي در ايران است. آن مشاور دولت بوش مي‌گويد: «در روح ايران، تقلايي ميان ملي‌گرايان و اصلاح‌طلبان از يك‌سو و بنيادگرايان اسلامي از سوي ديگر درگرفته است، به محض آنكه هاله شكست‌ناپذيري روحانيون در ايران زايل شود و به همراه آن توان فريب غربي‌ها از بين برود، رژيم ايران فرو مي‌پاشد. مانند ساير رژيم‌هاي كمونيستي در روماني، آلمان شرقي و اتحاد جماهير شوروي سابق. آن مشاور دولت بوش گفت رامسفلد و ولفوويتز نيز همين اعتقاد را دارند. «فلينت لورت» از صاحبنظران مسائل خاورميانه كه در شوراي امنيت ملي دولت بوش كار مي‌كرد گفته است: «مطرح كردن اين ايده كه حمله آمريكايي‌ها به تسهيلات هسته‌اي ايران باعث بروز قيام مردم مي‌شود از روي ناآگاهي مفرط است بايد به اين درك برسيد كه بلندپروازي هسته‌اي در ايران مورد قبول و حمايت تمام طيف سياسي ايران است و ايراني‌ها حمله به اين سايت‌ها را به معني حمله به بلندپروازي‌ها و آرمان‌هاي بزرگ به عنوان يك بازيگر اصلي منطقه و يك ملت مدرن و صاحب فناوري پيچيده تلقي خواهند كرد.»

«لورت» كه اكنون به عنوان يك عضو ارشد «مركز سبان در مسائل خاورميانه» در موسسه بروكينگز مشغول به كار است هشدار مي‌دهد اگر حمله آمريكا به ايران اتفاق بيفتد مردم به جاي مخالفت با رژيم خود به مبارزه عليه آمريكا واكنش نشان خواهند داد.»
رامسفلد براي به دست آوردن اختيار از رئيس‌جمهور و صدور احكام و فرامين اجرايي براي آغاز عمليات پنهاني و استفاده از كماندوهاي نظامي، دو سال برنامه‌ريزي و لابي انجام داده است. يكي از گا‌هاي اوليه او، اداري (بوروكراتيك) بود. رامسفلد واحد مخفي را كه دو سال پيش گري فاكس نام داشت (و اكنون نام رمزي جديدي به آن داده‌اند) از كنترل ارتش خارج كرد و اين واحد را به فرماندهي عمليات ويژه يا Socom (مخفف Special Operations Command) در تامپاي فلوريدا سپرد. به عبارت دقيق‌تر در ژوئيه 2002 به صورت رسمي مسئوليت گري فاكس به تشويق رامسفلد به سوكوم Socom (همان فرماندهي عمليات ويژه) سپرده شد. معني آن اين است كه اداره آن و همچنين صف‌آرايي عملياتي اين واحد مخفي تحت يك فرماندهي واحد درآمد. سپس در پاييز 2004 توان رامسفلد براي صف‌آرايي و به‌كارگيري كماندوها بسط و گسترش يافت. براساس اظهارنظر يكي از مشاوران پنتاگون «اختيار اجرايي تام در جنگ جهاني عليه تروريسم» به رامسفلد اعطا شد كه در دولت بوش به gwot معروف شده است. (مخفف Excute Order on the Global war on Terrorism). بر اساس حكم رياست جمهوري رامسفلد اختيار تام دارد كه تروريست‌ها را «شناسايي و نابود» كند. در اهداف مورد نظر براي نابودي تروريست‌ها، اعضاي شبكه القاعده و رهبران ارشد آن فهرست شده‌اند و بر اساس اين حكم رامسفلد اختيار تام در شناسايي و نابودي آنان دارد و براساس گفته‌هاي اين مشاور پنتاگون در تمام سيستم اداري امنيت ملي ايالات متحده به شكل واضح و صريح اين حكم تشريح شده است.

در اواخر نوامبر 2004 تايمز گزارش داد كه بوش به گروهي ماموريت داده است كه بين دو آژانس يعني پنتاگون و سيا به مطالعه بپردازند و «با توجه به صلاح ملت» مشخص كنند آيا اگر كنترل كامل واحد نخبگان شبه‌نظامي سيا به پنتاگون واگذار شود به نفع ملت خواهد بود يا نه. اين واحد در چند دهه گذشته در نقاط مسئله‌ساز دنيا به شكل پنهاني و محرمانه به فعاليت مي‌پرداخت. نتايج مطالعات اين پانل در ماه فوريه مشخص خواهد شد اما از نظر افسران سابق سيا، نتايج آن قابل پيش‌بيني است.
«هاوارد هارت» فرمانده لشكر عمليات شبه‌نظامي سيا كه در سال 1991 بازنشسته شده است به من گفت: «به نظر مي‌رسد كه همين‌طور خواهد شد.» [كنترل كامل اين واحد در اختيار پنتاگون قرار مي‌گيرد].
شواهد ديگري از پيشروي و تعدي پنتاگون وجود دارد. دو افسر مخفي سابق سيا به نام‌هاي ونس كانيسترارو و فليپ جيرالدي كه گزارش‌هاي خلاصه شده جاسوسي براي موكلانشان تهيه مي‌كردند ماه گذشته وجود حكمي را گزارش كردند كه به موجب آن در مبارزه با تروريسم، پنتاگون اجازه انجام «عمليات يك‌جانبه در بعضي از كشورها به‌ويژه در آنهايي كه تهديدهاي تروريستي آشكار و عيان است» داده شده است.
تعدادي از كشورها در جنگ عليه تروريسم دوست ايالات متحده و شركاي تجاري عمده به حساب مي‌آيند، اكثر آنها در جنگ عليه تروريسم با ايالات متحده همكاري كرده‌اند. آن دو افسر مخفي سابق سيا فهرستي از كشورهاي دوست آمريكا در جنگ عليه تروريسم ارائه كردند از جمله الجزاير، سودان، يمن، سوريه، مالزي (آن مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا به من گفت كه تونس هم در اين فهرست قرار دارد.)
جيرالدي كه پيش از پيوستن به سيا در واحد جاسوسي ارتش كار مي‌كرد مي‌گويد وظايف و ماموريت‌هاي سري و محرمانه نظامي‌ها بسيار زياد شده است و او در نتيجه تعدد وظايف دچار مشكل بوده است. جيرالدي به من گفت: «من فكر نمي‌كنم آنها از عهده پوشش اين‌همه تكليف و ماموريت برآيند، ماموران مجبور هستند طرز تلقي و نگرش خود را مدام تغيير دهند. آنها مي‌بايست از عهده قبول نقش‌هاي جديد به خوبي برآيند و فرهنگ كشورهاي خارجي را به سرعت بياموزند و طرز تفكر مردم آن كشورها را بشناسند.
اگر قرار باشد به روستايي حمله كنيد و به مردم شليك كنيد كار دشواري نيست اما اگر قرار باشد ماموريتي يا عملياتي را در يك كشور خارجي انجام دهيد كه از حساسيت بالايي برخوردار است ديگر اين كار از عهده نظامي‌ها برنمي‌آيد براي همين هم هست كه اين‌گونه عمليات در خارج از آژانس [جاسوسي آمريكا سيا] انجام مي‌شود.»
دو معاون اصلي و كليدي رامسفلد، استفن كمبون معاون اطلاعاتي وزير دفاع و ويليام جري بويكين (Boykin) سرلشكر ارتش، عهده‌دار عمليات كماندويي جديد خواهند بود. يكي از مشاوران پنتاگون به من اطمينان داد كه بعضي از اعضاي كميته جاسوسي سنا و مجلس نمايندگان در مورد نقش بسط يافته وزارت دفاع در امور سري و مخفيانه توجيه شده‌اند، اما اين مشاور از جزئيات در جريان قرار گرفتن اعضاي سنا و مجلس نمايندگان اطلاع نداشت. اين مشاور پنتاگون كه در بالا هم به آن اشاره شد مي‌گويد: «انجام عمليات بدون نظارت كنگره با ذهنيت من جور درنمي‌آيد اما به من گفته‌اند كه در تمام جزئيات اين عمليات نظارت وجود دارد.» يكي ديگر از مشاوران پنتاگون اين موضوع را تائيد مي‌كند اما اين نكته مهم و با اهميت را نيز لحاظ مي‌كند كه «به هر حال از ملزومات انجام اين‌گونه عمليات تهيه يك گزارش است اما در اجراي فرامين نياز به اخذ مجوز در همه جزئيات نيست و مديريت آن به شكل كلان است نه خرد. به بيان ديگر نيازي نيست كه در گزارش به همه جزئيات و نحوه اجراي فرامين پرداخته شود.»

به هر حال پرسش‌هاي حقوقي در مورد حق پنتاگون در اجراي عمليات محرمانه و سري، بدون كسب اجازه و بدون مطلع كردن كنگره آمريكا هنوز پاسخ نگرفته‌اند. «جفري اچ اسميت» از فارغ‌التحصيلان و ست‌پوينت كه در دهه 1990 به عنوان مشاور با سيا همكاري داشته است مي‌گويد «اين وضعيت بسياربسيار مبهم است. كنگره آمريكا معتقد است به تصويب رسانده كه كليه عمليات مخفيانه و سري بايد توسط نيروهاي مسلح انجام گيرد.» ارتش مي‌گويد: «خير. كارهايي كه ما انجام مي‌دهيم عمليات جاسوسي بر طبق مقررات و قوانين نيست بلكه گام‌ها و اقدام‌هاي نظامي است كه اختيار آن از سوي رئيس‌جمهور به عنوان فرمانده كل قوا «براي آمادگي در ميدان نبرد» به ما تفويض شده است.»
اسميت با اشاره به دوران خدمتش در سيا اين جمله را اضافه مي‌كند: «ما هميشه مراقب بوديم كه از نيروهاي مسلح بدون حكم رياست جمهوري در عمليات سري استفاده نكنيم. اما اكنون دولت بوش موضع ستيزه‌جويانه‌تري را اتخاذ كرده است.»
اسميت در صحبت‌هايش بر اين نكته تاكيد داشت كه از بسط و گسترش عمليات سري و مخفيانه نظامي اطلاعي ندارد اما «كنگره آمريكا هميشه اين نگراني را داشت كه پنتاگون قصد دارد ما را درگير يك ماجراي نظامي ناگوار كند كه هيچ‌كس از آن مطلع نيست.»
در رويكرد جديد رامسفلد، ماموران مخفي نظامي ايالات متحده اجازه دارند نقش يك تاجر فاسد خارجي را بازي كنند و خود را فروشنده يا خريدار كالاهاي غيرمجاز در زمينه سلاح‌هاي شيميايي يا هسته‌اي جا بزنند تا سيستم‌هاي موجود را شناسايي كنند.
به گفته مشاوران پنتاگون در بعضي موارد ماموران مخفي نظامي آمريكا حق دارند از عاملان محلي عضو بگيرند و از آنان بخواهند كه به عضويت گروه‌هاي تروريستي يا چريكي محل خود درآمده و اطلاعات اين گروه‌ها را در اختيار ماموران مخفي نظامي ايالات متحده قرار دهند. چنين اجازه‌اي پتانسيل سازماندهي و انجام عمليات جنگي يا فعاليت‌هاي تروريستي را افزايش مي‌دهد. بعضي از اين عمليات ممكن است در كشورهايي انجام شود كه ديپلمات‌هاي آمريكايي از جمله سفير و عضوي از سيا هم در حال انجام ماموريت در آن كشور باشند اما براساس تفاسير و احكام جديد اگر عمليات سري توسط پنتاگون در كشوري در حال اجراست لزومي ندارد كه سفير ايالات متحده در آن كشور يا ساير ديپلمات‌ها و حتي عضوي از اعضاي سيا در آن كشور از اين عمليات مطلع باشند. در نوشتن گزارش توسط ماموران مخفي نيز هيچ نيازي به ذكر جزئيات نيست.

قوانين جديد به نيروهاي ويژه اختيار مي‌دهد كه «تيم‌هاي عملياتي» در كشورهاي هدف تشكيل دهند و اين تيم‌ها حق شناسايي و نابودي سازمان‌هاي تروريستي در آن كشورها را خواهند داشت. همان مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا از من مي‌پرسد: «آيا جوخه اعدام جناح راست در السالوادور را به خاطر مي‌آوري؟» منظور او گروه‌هاي نظامي است كه در اوايل دهه 1980 مرتكب فجايع خونباري شدند. در ادامه مي‌گويد: «ما اين گروه‌ها را به وجود آورديم و نيازهاي مالي آنان را مرتفع كرديم. هدف اين است كه در هر كجا بخواهيم از ميان نيروهاي محلي چنين گروه‌هايي را سازماندهي كنيم و قرار هم نيست كنگره آمريكا از چنين اقدام‌هايي مطلع باشد.» يكي از افسران نظامي سابق كه از قابليت‌هاي كماندويي پنتاگون اطلاع دارد مي‌گويد: «ما مي‌خواهيم با سپرهاي بد سوار يك خودرو شويم.»
يكي از دلايل منطقي كه براي به‌كارگيري اين تاكتيك‌ها در سري مقاله‌هاي «جان اركيلا» استاد تحليل دفاعي مدرسه عالي ناوال در مونتري كاليفرنيا عنوان شده اين است: «براي مبارزه با يك شبكه بايد شبكه ايجاد كرد. در مقاله‌اي كه اخيراً اركيلا در سانفرانسيسكو كرونيكل به چاپ رسانده نوشته است: وقتي عمليات نظامي متعارف و بمباران در شكست شورشيان مائومائو در كنيا در دهه 1950 ناكام ماند، بريتانيايي‌ها تيم‌هايي از قبايل كيكويو شكل دادند كه وانمود مي‌كردند تروريست هستند و به مائومائوها تعلق دارند. اين گروه‌ها كه به «باندهاي دروغين» معروف شدند به سرعت «مائومائو»ها را به وضعيت تدافعي كشاندند. يا با آنان طرح دوستي مي‌ريختند و بعد برايشان كمين مي‌گذاشتند يا آنكه جنگنده‌ها را به اردوگاه‌هاي آنان هدايت مي‌كردند. آنچه نيم‌قرن پيش در كنيا موثر افتاد اكنون نيز مي‌تواند موثر واقع شود و فرصت بسيار خوبي براي تضعيف اعتماد در ميان اعضاي يك شبكه تروريستي به وجود مي‌آورد. تشكيل باندهاي دروغين جديد نبايد خيلي دشوار باشد. اركيلا در مقاله‌اش با اشاره به «جان واكر ليند» جوان 21 ساله كاليفرنيايي كه در افغانستان دستگير شد مي‌نويسد: «وقتي كه يك جوان سردرگم و آشفته از مارتين كانتي كاليفرنيا مي‌تواند به سادگي به اعضاي القاعده بپيوندد، تصورش را بكنيد از يك مامور حرفه‌اي چه كارهايي برخواهد آمد.»
يكي از مشاوران پنتاگون مي‌گويد سال گذشته چند عمليات مخفي آزمايشي در الجزاير با كمك آمريكايي‌ها انجام شد كه در آن چند لانه تروريستي برملا شد. از قرار معلوم منظور او دستگيري «عمادي صيفي» معروف به «عبدالرزاق لوپارا» رئيس شبكه تروريستي در آفريقاي شمالي، يكي از شبكه‌هاي وابسته به القاعده است. با وجود موفقيت‌آميز بودن اين عمليات آزمايشي در پايان سال توافقي در وزارت دفاع آمريكا در مورد قواعد اين بازي حاصل نشد. مقام بلند‌پايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا مي‌گويد: بر سر اين كه چه كسي حرف آخر را بزند به توافق نرسيدند. اين كه چه كسي بايد دستور بدهد «اين را بگير» «آن را انجام بده».
يك ژنرال چهار ستاره بازنشسته مي‌گويد: ايده اصلي هميشه صلب و محكم است اما چگونه تضمين مي‌كنيد كساني كه آن ايده را به اجرا مي‌گذارند در چارچوب قانون عمل كنند؟ مشكل اصلي نظارت است. چه كار مي‌توانيد انجام دهيد تا موضوعي شبيه جان وارنر نماينده ويرجينيا و رئيس كميته نيرو‌هاي مسلح سنا پيش نيايد. اينها همه به طبقه چهارم باز مي‌گردد.» منظور او از طبقه چهارم دفتر رامسفلد و كمبون است. يكي از مشاوران پنتاگون مي‌گويد: «از نكته‌سنجي و ظريف‌انديشي است اگر قدرت را به رامسفلد بدهيد [تا حرف اول و آخر را بزند] چون با اين كار به وي اين حق را مي‌دهيد كه سريع، قاطع و مهلك عمل كند...»

پنتاگون قبلاً هم روي فعاليت‌هاي مخفيانه‌اي كار كرده است كه با محدوديت مواجه شده‌اند. در اوايل دهه 1980 يك واحد عمليات مخفي ارتش ايجاد شد و به آن اختيار لازم براي عمليات در خارج از مرز‌هاي ايالات متحده با حداقل نظارت داده شد. نتايج اين عمليات فاجعه‌بار بود. نام اين عمليات ويژه در ابتدا عمليات حمايت جاسوسي يا ISA نام داشت (مخفف Intelligence Support Activity) اين عمليات از پايگاهي نزديك واشينگتن اداره مي‌شد (كه بعد به گري‌فاكس منتقل شد) اين فعاليت‌ها بعد از عمليات شكست‌خورده نجات گروگان‌هاي آمريكايي در ايران سال 1980 شكل گرفت. در ابتدا، تشكيل اين واحد سري تلقي شده بود و ژنرال‌هاي ارشد و رهبران غيرنظامي پنتاگون و اكثر اعضاي كنگره از آن اطلاعي نداشتند. سرانجام اين واحد در دوران رياست جمهوري رونالد ريگان صف‌آرايي كرد و در جنگ دولت آمريكا با سانديست‌هاي نيكاراگوآ به كار گرفته شد. اين واحد خود را وقف حمايت از «كنترا»ها كرد. اما اواسط دهه 1980 عمليات اين واحد به دليل رسوايي‌هاي مالي و محاكمه‌هاي نظامي افسران ارشد آن از جمله به اتهام معامله‌هاي تسليحاتي متوقف شد.
اين رسوايي‌ها به «رسوايي ميوه زرد»، يعني رمز عملياتي آن معروف شد كه در نهايت به رسوايي ايران كنترا انجاميد.
به‌رغم وجود اختلاف نظر در مورد «ميوه زرد» و ISA اين واحد به صورت دست نخورده و به‌عنوان يك واحد عمليات سري در ارتش حفظ شده و باقي مانده است. يكي از مشاوران پنتاگون مي‌گويد: «اين واحد از هم نپاشيده است فقط محدوديت‌هاي بسيار زيادي براي آن وضع شده است. اين محدوديت‌ها خيلي دست و پاگير هستند. اگر اين واحد بخواهد 100 كيلومتر سفر كند بايد حكم ماموريت ويژه داشته باشد، ضمن آن كه حق مسافرت به بعضي از نقاط دنيا از جمله لبنان را ندارند.» اين مشاور پنتاگون تاييد مي‌كند كه عمليات كنوني اين واحد شباهت زيادي به دو دهه گذشته دارد و مخاطرات آن نيز مشابه همان ماموريت‌هاست حتي دلايل پذيرش اين مخاطرات نيز مشابه است. اين مشاور پنتاگون مي‌گويد: «آنچه به روز آنها آمد ناشي از اين بود كه اطلاعات جاسوسي كافي در مورد ايران نداشتند. آنها از تهران و مردم آن شناخت را نداشتند و نمي‌دانستند چه كساني مي‌توانند ميدان نبرد را آماده كنند.»
اين مشاور پنتاگون مي‌گويد تصميم رامسفلد براي احياي اين رويكرد، دوباره به خاطر شكست و ناكامي و ضعف اطلاعات جاسوسي از خاورميانه بوده است. دولت بوش براين باور است كه سازمان جاسوسي آمريكا - سيا - يا نمي‌تواند يا مايل نيست اطلاعات مورد نياز براي مبارزه با تروريسم فاقد هويت ملي [كه از يك ملت يا كشور خاص نشأت نگرفته است] در اختيار ارتش آمريكا بگذارد. اين مشاور پنتاگون مي‌گويد: يكي از بزرگترين چالش‌هاي ما اين بود كه اطلاعات جاسوسي انساني (humint مخفف human intelligence ) يا قابليت جمع‌آوري اطلاعات از محل زندگي تروريست‌ها را در اختيار نداشتيم. از سويي سيا مدعي بود كه اين موضوع در حيطه اختيارات اوست. بهترين راه دور زدن آنها اين بود كه مدعي شويم سيا به جمع‌آوري اطلاعات انساني (humint) نپرداخته تا با آن اطلاعات از عمليات نيروهاي ويژه در خارج از مرزها حمايت به عمل آيد.

مشاور پنتاگون در اين باره و اين كه رامسفلد به دنبال كسب اختيار جديد در عمليات‌هاي سري است مي‌گويد: «با اين كار توان جاسوسي نظاميان افزايش نمي‌يابد. در واقع سازمان جاسوسي آمريكا سيا با اين كار تضعيف مي‌شود.»
يكي از افسران ارشد سابق سيا در محاق قرار گرفتن سازمان سيا را قابل پيش‌بيني مي‌دانست. او مي‌گويد: «سال‌ها بود كه سازمان [سيا] براي يكپارچگي و هماهنگي با پنتاگون به عقب خم شده بود [كنايه از اين‌كه عقب مانده نگاه داشته شده بود] ما آنقدر غارنوردي كرديم [سير قهقرايي طي كرديم] كه اكنون به آنچه مستحق آن بوديم رسيديم. پنتاگون به يك گوريل 250 كيلويي تبديل شده در حالي كه رئيس سيا به اندازه يك شامپانزه باقي مانده است.»
فشارهايي نيز از سوي كاخ سفيد اعمال مي‌شود. يكي از افسران خدمات سري سيا به من گفت در همان ماه‌هايي كه جورج تنت از رياست آژانس جاسوسي آمريكا – سيا - استعفا داد (ماه ژوئن 2004) كاخ سفيد به بهانه «حمايت سياسي از جايگاه دولت» انتقاد شديد از تحليل‌گران مديريت جاسوسي سيا [معروف به D.I مخفف Directorate Intelligence] را در دستور كار قرار داد. پورتر گاس جانشين تنت نيز بعد از برعهده گرفتن رياست سيا كاري را آغاز كرد كه يك مقام رسمي بازنشسته سيا اين كار را «پاكسازي سياسي» توصيف كرده است. در پاكسازي سياسي تعدادي از تحليل‌گران ارشدي كه نامه‌هايي براي كاخ سفيد تنظيم كرده بودند و در آن به انتقاد پرداخته بودند تصفيه [پاك‌‌سازي] شدند. كاخ سفيد تمام تجزيه و تحليل‌هاي سياسي انجام شده توسط آن تحليل‌گران را مورد بازنگري و بررسي دقيق قرار داد تا خودي‌ها را از غير خودي‌ها جدا كند. بعضي از تحليل‌گران ارشد بدون سر و صدا استعفاي خود را نوشتند و به اين ترتيب حد و اندازه اين آشفتگي آشكار نشد.
كاخ سفيد ماه گذشته در آخرين دقايق هنگام تصويب لايحه اصلاح ساختار اطلاعاتي و جاسوسي آمريكا تغييراتي انجام كرد كه كنترل كامل كاخ سفيد بر نيروهاي جاسوسي آمريكا را استحكام بخشيد. اين قانونگذاري به ميزان قابل توجهي براساس توصيه‌هاي كميسيون تحقيق و تفحص واقعه يازده سپتامبر بوده است و به اين ترتيب قدرت و اختيار بيشتر در صرف بودجه امور جاسوسي به رئيس جديد سازمان جاسوسي ملي آمريكا داده است. (به اين ترتيب پنتاگون حدود 8 درصد بودجه جاسوسي آمريكا را در اختيار دارد.)

يك لايحه اصلاحي در سناي آمريكا با 96 راي در مقابل 2 راي مخالف به تصويب رسيد. پيش از آن كه مجلس به آن راي دهد، بوش، چني و رامسفلد سد راه آن شدند در حالي‌كه كاخ سفيد علناً اعلام كرده بود كه حامي اين قانون است، اما دنيس هسترت رئيس مجلس از آوردن نسخه مجلس به صحن براي راي‌گيري امتناع كرد. در ظاهر به خاطر اعتراض و استنكاف از رئيس‌جمهور اما عاقلان در كنگره دريافتند كه توقف تصويب آن لايحه به هسترت محول شده بود. بعد از لابي‌هاي فراوان كاخ سفيد و پنتاگون، در لايحه بازنگري شد و سرانجام لايحه‌اي به تصويب رسيد كه قدرت رئيس جديد سازمان جاسوسي آمريكا را به شدت كاهش داده بود اما قدرت و مسئوليت قانوني وزير دفاع حفظ شده بود. «فرد كاپلان» در مجله اينترنتي Slate با نقل قول از يكي از مشاوران كنگره كه از لابي كاخ سفيد حيرت زده شده بود به توصيف اصل ماجرا پرداخته و لايحه تصويب شده را به باد انتقاد گرفته و با هزار و يك دليل خنده‌دار علت غيرقابل پذيرش بودن اين لايحه را به تصوير كشيده است [همان طور كه مي‌دانيد مجله اينترنتي Slate نوعي مجله طنز سياسي است]
آن مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا با تشبيه مسايل بين پنتاگون و سيا به تيله‌بازي مي‌گويد «طرح رامي Rummy (منظور رامسفلد) رسيدن به مصالحه‌اي بود كه در آن پنتاگون تيله‌هاي خود را حفظ كند اما سيا چندتايي را ببازد. به اين ترتيب به تدريج قطعات اين پازل كنار هم قرار مي‌گيرد. او [رامسفلد] با اين كارش اختيار تام در زمينه فعاليت‌ها و عمليات مخفي و محرمانه پيدا كرده است كه قابل تفويض نيست و به توان بيشتري در به كارگيري سرمايه‌هاي اطلاعاتي ملي ايالات متحده دست يافته است از جمله همه ماهواره‌هاي جاسوسي كه در دور كره زمين مي‌گردند.»
آن مقام بلند پايه سابق در ادامه مي‌گويد: ديگر لازم نيست در مورد كارهاي جاسوسي حساب و كتاب پس بدهد. سيستم جاسوسي ايالات متحده طوري طراحي شده بود كه آژانس‌هاي مختلف جاسوسي با يكديگر به رقابت بپردازند اما اكنون آنچه در اين ميان گم شده است ديناميسمي‌ است كه مشخص كند اولويت‌هاي هر يك از اين آژانس‌هاي جاسوسي از جمله CIA، D.O.D و F.B.I و حتي وزارت امنيت ميهني Homeland Security Dep كدام است. موذيانه‌ترين پيامد ضمني ايجاد اين سيستم جديد است كه رامسفلد مجبور نيست به مردم حساب پس بدهد. بنابراين مردم نمي‌توانند سئوال كنند كه چرا رامسفلد اين كار را انجام داد و بر اساس چه اولويت‌هايي؟

منبع: New Yorker
17 ژانويه

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1383ساعت 22:33  توسط متین  | 

هيچ می دونين اگه كلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى "چيز" استفاده می كرديم روزانه چه جمله هايی می شنيديم؟... زياد به مختون فشار نيارين! خودم مثال می زنم...

توی كتاب علوم می نوشتند: چيز خيلی مفيد است! با چيز می توان اجسام را بلند كرد! بعضی از چيزها مو دارند و برخی ديگر بی مو هستند! ولی كف چيز مو ندارد! هيچوقت چيز خود را توی سوراخ نكنيد! چون ممكن است جانوران نوك چيزتان را گاز بگيرند! هميشه قبل از غذا چيز خود را با آب و صابون بشوييد! هيچوقت با چيز كثيف غذا نخوريد! ..... خانمها هميشه دوست دارند به چيز خود لاك و كرم بمالند! اين عمل براى محافظت از چيز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چيزش را روی بخاری يا زير بغل می گيرد!

در كتاب تاريخ می نوشتند: اردشير دراز چيز به هندوستان لشكر كشی كرد و چيز اجانب را كوتاه نمود! ..... مردم توی كوچه و بازار می گفتند: لامصب چيز ما نمك نداره! به هر كسی خوبی كرديم جوابش بدی بود! از قديم می گفتند با هر چيز بدی با همون چيز پس می گيری! ..... پدری به پسرش درس ادب می داد: پسرم هيچوقت پيش مردم چيزتو دراز نكن! ..... توی بيمارستانها آدمهايی رو می ديديم كه چيزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چيز مصنوعی استفاده كنند! ..... دزدهای مسلح موقع زدن بانك می گفتند: چيزها بالا! چيزهاتون رو بذارين پشت سرتون! اگه كسی چيزش به زنگ خطر بخوره چيزشو می شكنيم! و رييس بانك به پليس می گفت: چيزم به دامنتون! دزدها رو بگيرين! و پليسها هم چيز از پا درازتر از ماموريت بر می گشتند! ..... هر روز در اخبار می شنيديم كه: اينبار چيز استكبار جهانی از آستين فلانی بيرون آمده!

و پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت: اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم... او چيزش رو دراز كرد و من چيزش رو گرفتم و كمی فشار دادم! چه چيز گرم و لطيفی داشت! از خجالت چيزش خيس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! ديروز بازم اونو توی اتوبوس ديدم... چيزم رو به ميله گرفتم و رفتم جلو! از ديدن من خوشحال شد و گرم صحبت شديم... اتوبوس خيلی تند می رفت و من برای اينكه اون نيفته چيزم رو گذاشتم پشتش! از اين كار من خوشش اومد و تشكر كرد... اون دو ايستگاه بعد پياده شد و من چيزم رو براش تكون دادم! امروز هم توی كافه تريا قرار داشتيم... رفتيم و سر يه ميز نشستيم... فضای اونجا خيلی تيره و تار بود... من چيزمو گذاشتم روی چيزش و گفتم: چقدر چيز شما كوچيك و نرمه! اون هم گفت: چيز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشيدن قهوه بيرون اومديم... چيزامون توی چيز همديگه توی خيابون راه می رفتيم و مردم هم ما رو نگاه می كردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چيزمو گرفت و من هم چيزشو فشار دادم! ازش دور شدم... هوا خيلی سرد بود... چيزم داشت يخ ميزد! برای همين چيزمو گذاشتم توی جيبم! توی عالم خودم بودم كه يهو يه چيز خورد پشت گردنم!.....

تجسم بقيه ى متن رو ميذارم به عهده ى خودتون!
+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1383ساعت 22:28  توسط متین  | 

جديدترين نوع دستمال توالت برای مادر زن و/ يا مادر شوهر (بسته به شرايط خريدار) اختراع شد!...

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1383ساعت 22:26  توسط متین  | 

نکن

شش سال اوّل زندگی:
• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پی‌پی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• تو كمد مامان فضولی نكن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نكن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نكن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نكن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن

۲- دوره ی دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاك‌كن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دخترها شمسی خانوم «دكتربازی» نكن
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچ‌پچ نكن
• ATARI بازی نكن

۳- دوره ی راهنمايی:
• ترقه بازی نكن
• SEGA بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كل‌كل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• عكس لختی تماشا نكن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نكن
• جر و بحث نكن

۴- دوره ی دبيرستان:
• با كامپيوتر بازی نكن
• تو حموم معطل نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردم‌آزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• فيلم سوپر نگاه نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشم‌چرونی نكن

۵- دوره ی دانشگاه:
• رشته‌ای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• ۲۴ ساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه رد و بدل نكن
• خيابون‌ها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم هر كاری دلت خواست نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كل‌كل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• حذف پزشكی نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
• همه رو دودره نكن

۶- دوره ی سربازی:
• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بی‌احترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن

۷- دوره ی شوهر بودن:
• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن

۸- دوره ی پدر بودن:
• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بی‌توجهی نكن
• بچه‌ت رو با بچه‌های ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچه‌ت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن
• با بچه كل‌كل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بی‌توجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• به حلال‌زاده بودن بچه شك نكن
• از خواستهای بچه چشم‌پوشی نكن

۹- دوره ی پيری:
• برای بچه‌هات مزاحمت ايجاد نكن
• نوه‌هات رو لوس نكن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بی‌وفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن
• از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن

۱۰- دوره ی پس از مرگ !
• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاری دلت می‌خواد بكن...
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم كاری نكن

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1383ساعت 22:25  توسط متین  |