تبليغاتX
فرزند ایران زمین

فرزند ایران زمین

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد . آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . -------------------------------------------------------------------------------- تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . -------------------------------------------------------------------------------- روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . -------------------------------------------------------------------------------- يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . -------------------------------------------------------------------------------- نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم" ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . -------------------------------------------------------------------------------- سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود : " تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه ! اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1383ساعت 15:39  توسط متین  | 

Bookmarks 

aganc

daily

filter

free filter

Journalist

mobile

music

news

newspaper

pc

photo

sat

sex

tv&radio

weblog

x

zanjan

Links

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1383ساعت 1:44  توسط متین  | 

واقعه کربلا ازنگاهي ديگر

* واقعه کربلا ازنگاهي ديگر *

منبع : اسلام شناسي – جلد دوم تاليف ميرفطرس

بررسي دقيق " واقعه کربلا " بروشني نشان مي دهد که در " قيام امام حسين " نيز انگيزه هاي مردمي و مترقي ، بسيار اندک بوده اند . قابل ذکر است که در تماميت دوران حکومت ظالمانه معاويه ( پدر يزيد ) – حدود بيست سال – امام حسين روابط دوستانه و محترمانه اي با وي داشت . نظريه پردازان " تشيع سرخ علوي " که معاويه را " نماينده اشرافيت تاريخي " و " مرکز و مظهر ارتجاع سياسي " دانسته اند ، عمدا در اين باره سکوت مي کنند که در سفزهاي معاويه به مکه و مدينه ، امام حسين همواره اولين کسي بود که به پيشواز معاويه مي شتافت و " نماينده اشرافيت تاريخي " و " مرکز و مظهر ارتجاع سياسي " را در آغوش مي گرفت 1 و حتي بفرمان معاويه در سال 49 هجري در جنگ قسطنطنيه شرکت کرد 2 . با چنين مناسبات و روابط دوستانه اي بود که عليرغم خواست توده ها در خلع معاويه و سرنگوني حکومت بني اميه امام حسين مي گفت : " ميان من و معاويه عهدي است که آنرا نقض نمي کنم . بنابراين تا معاويه زنده است من ( امام حسين ) عليه او مبارزه و طغيان نمي کنم " . امام حسين در نامه اي به معاويه تاکيد کرد که : " من خواهان نبرد يا مخالفت با تو نيستم " و از اين رو به ياران خويش گفت : " تا معاويه زنده هست بايد هر يک از شما خانه نشيني را پيشه خود سازد " 3 . در برابر اين آرامش و حسن تفاهم بود که امام حسين همواره از کمکهاي مالي هنگفت معاويه برخوردار مي شد ، بطوريکه مقرري امام حسن و امام حسين ، که در زمان عمر ، سالي 5000 درهم بود ، معاويه آنرا به سالي يک ميليون درهم ( يعني دويست برابر ، معادل 4 هزار کيلو نقره ) افزايش داد 4 . روايات مورخين اسلامي درباره ثروتها ، اراضي و املاک و بذل و بخششهاي امام حسين چنان است که باعث شگفتي و حيرت ميشود 5 . ديگر افراد خاندان علي نيز از رشوه ها و هديه ها ي معاويه برخوردار بودند آنچنانکه مثلا : عبدالله بن جعفر ( پسر عموي امام حسن و امام حسين ) از معاويه پولهاي هنگفت گرفت و آنرا بين مطربان و آوازخانان و شاعران ، بذل و بخشش کرد . همين عبدالله بن جعفر نه تنها از مقرري ساليانه بهره مي برد ، بلکه هر از گاه به نزد معاويه ( به دمشق ) مي رفت و از او پولها مي گرفت . عبدالله پس از مرگ معاويه نزد يزيد رفت .
يزيد از او پرسيد مقرري تو چند است ؟ عبدالله گفت : يک ميليون درهم . يزيد گفت : از امروز دو ميليون درهم بتو مي دهم . عبدالله گفت : پدر و مادرم فداي تو ! پيش از تو ، به هيچکس اين جمله را نگفته بودم . يزيد گفت مجددا آن را دو برابر کردم . 6
عقيل ( برادر حضرت علي ) نيز از رشوه ها و هداياي معاويه بهره ها برد بطوريکه کار بجايي رسيد که روزي معاويه از عقيل خواست تا علي را لعنت کند . عقيل بر منبر رفت و گفت : " اي مردم ! معاويه بمن فرمان داد تا علي را لعنت کنم که بر او لعنت باد ! "7
بررسي دقيق " واقعه کربلا " همچنين نشان مي دهد :
الف : در واقعه کربلا امام حسين هيچگاه قصد جنگ با لشگريان يزيد و علاقه اي به شهادت نداشت بلکه با توجه به ضعف ، پيري و ناتواني و تعداد اندک يارانش ( و خصوصا حضور کودکان خردسال و شيرخوار که مغاير با آ»ادگي جنگي و تدارک قيام است ) ، پس از محاصره امام توسط سپاهيان يزيد ، امام حسين حداقل 5 بار تقاضاي بازگشت کرد ، اما ابن سعد از بازگشت امام به مکه يا مدينه جلوگيري کرد .8
ب : در طول روزهاي محاصره و مذاکره در صحراي کربلا ، امام حسين به ياران و خلامانش تاکيد کرد : " من کسي نيستم که جنگ را با لشکريان يزيد آغاز کنم " . 9
پ : مهم تر اينکه : در طول مذاکرات و گفتگوهاي متعدد با سپاهيان يزيد ( که با ضعف و تزلزل آشکار امام حسين همراه بود ) امام حسين هيچگاه از يزيد به زشتي و درشتي نام نبرد بلکه حتي ضمن تاکيد بر خويشاوندي نزديکش با ابن سعد از وي خواهش کرد که او را پيش " امير مومنان " ( يعني يزيد ) ببرد تا دست در دست يزيد بگذارد و با او بيعت کند ، اما ابن سعد با تقاضاي امام موافقت نکرد و گفت : " نه ! بايد تسليم ابن زياد ( حاکم دست نشانده يزيد در کوفه ) شوي ! " 10 . در اين رابطه ، شمر که داراي قريحه شعر و ادب و شجاعت بود 11 و در جنگ صفين در لشگر علي حضور داشت و سپس مدت ها در کوفه به روايت حديث مشغول بود – 12 گويا بخاطر نسبت خانوادگي با بعضي از برداران حسن – با امان نامه اي به خيمه هاي حسين رفت و به آنان گفت : پسران خواهران ما بيايند ! اي پسران خواهر ما ! شما در امانيد 13 .
بنابراين اگر پافشاري و اصرار شخص ابن زياد وجود نمي داشت ، چه بسا که واقعه کربلا نيز اتفاق نمي افتاد 14
ج : متون معتبر تاريخي تاکيد مي کند که يزيد نيز رضايت و علاقه چنداني به کشتن امام حسين نداشت زيرا معاويه در وصيت خود به يزيد تاکيد کرده بود : " حسين ابن علي ، مردي است کم خطر ....اگر بر او دست يافتي ، گذشت کن ! 15 "
هم از اين رو بود که با آگاهي از قتل امام حسين ، " اشک در چشمان يزيد حلقه زد " و در حضور شمر به وي دشنام داد و سپس خواهران ، زنان و فرزندان امام حسين به حضور پذيرفت و از " واقعه کربلا " اظهار تاسف و تالم کرد . به دستور يزيد به هر يک از افراد خانواده حسين ، پيشکشها و هداياي بسيار دادند و سپس فرمان داد تا آنان را با عزت و احترام به محل اقامتشان باز گرداند . در برابر اين عزت و احترام وهدايا و عطاياي يزيد ، سکينه ( دختر امام حسين ) مي گفت : " هيچ کس را که منکر خدا باشد از يزيد بن معاويه بهتر نديدم . " 16


----------------------------------------
منابع :

1- نگاه کنيد به : اخبار الطوال ، ص 243 ، روضه الصفا ، ج 3 ، صص 80 و 81 و 83
2- زندگاني امام حسين ، ص 122 ، در زمان عثمان نيز امام حسن و امام حسين در جنگ عليه مردم طبرستان شرکت کردند . نگاه کنيد به : فتوح البلدان ، ص 183 ، مختصر البلدان ، ابن فقيه ، ص 152
3-اخبار الطوال ، صص 244- 245 و 248 : روضه الصفا ، ج 3 ، ص 15 ، ارشاد ، شيخ مفيد ، ص 206
4- تاريخ تمدن اسلام ، ج 4 ، ص 88 . در صلح نامه امام حسن و معاويه از جمله قرار شد که هر سال مبلغ دو ميليون درهم نيز به امام حسين پرداخت شود : اخبار الطوال ، ص 241 .
5- براي آگاهي از املاک و اراضي و ثروتها و بخششهاي امام حسين از جمله نگاه کنيد به : کتاب الخراج ، يحيي بن آدم ، ص 75 ، کتاب الخراج ، قاضي ابويوسف ، ص 35 ، الحسين ، علي جلال ، ج 1 ، صص 63 و 107 ، منتهي المآل ، ج 1 ، صص 319 ، 348 – 350 و 573 . در صحراي کربلا ، امام حسين به ابن سعد ( فرمانده سپاه يزيد ) پيشنهاد دادن خانه ها و املاک خوبي در مدينه نمود به اين شرط که از جنگ با وي خودداري کند ، اما ابن سعد پيشنهاد امام را نپذيرفت .نگاه کنيد به تاريخ طيري ، ج 7 ، ص 3008 ، زندگاني امام حسين ، صص 84-87 و 92 – 100 و 337
6- تاريخ فخري ، ابن طقطقي ، صص 96-97 ، تاريخ تمدن اسلام ، ج 4 ، ص 88
7- تاريخ فخري ، ص 97 ، مقايسه کنيد با : مروج الذهب ، ج 2 ، ص 40
8- نگاه کنيد به : تاريخ طيري ، جلد 7 ، ص 2974 ، تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 181 ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 64 ، اخبار الطوال ، ص 276 ، روضه الصفا ، ج 3 ، ص 144 ، شهيد جاويد ، صالحي نجفي آبادي ، ص 203
9- تاريخ طبري ، ج 7 ، ص 3001 ، اخبار الطوال ، ص 275
10- نگاه کنيد به : تاريخ طبري ، ج 7 ، ص 2974 و خصوصا ص 2978 . بايد دانست که " ابن سعد " پسر سعد ابن ابي وقاص ( يکي از هشت تن نخستين ياران پيغمبر و جزو " سابقون " و " عشره مبشره " ) بوده است . نگاه کنيد به : سيرت رسول الله ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 230 .
11- زندگاني امام حسين ، عماد زاده ، ص 195
12- لغت نامه ، علي اکبر دهخدا ، ذيل شمر
13- نگاه کنيد به : تاريخ طبري ، ج 7 ، ص 3011 ، زندگاني امام حسين ، زين العابدين رهنما ، ج 2 ، ص 362
14- بعضي از منابع معتبر ضمن اشاره به مصادره کارواني از کالاهاي يزيد توسط امام حسين ، علت اختلاف و دشمني يزيد و امام حسين را به ماجراي زن هوسباز و زيبا رويي بنام " ارينب " مربوط مي دانند که گويا ابتدا معشوقه يزيد بود اما در آستانه ازدواج با يزيد ، بخاطر وعده و وعيدهاي امام حسين ، از يزيد دل بريد و به عقد و ازدواج امام حسين در آ»د و ....نگاه کنيد به : تاريخ طبري ، ج 7 ، ص 2968، اخبار الطوال ، ص 269 ، زندگاني امام حسين ، ج 1 ، صص 38 – 56 و 80-90 و 153 – 162 و ... زندگاني امام حسين ، عماد زاده ، صص 129 – 132
15- نگاه کنيد به : تاريخ طبري ، ج 7 ، صص 2888 – 2889 و 3071 و 3074 – 3075 و 3077 و 3079 ، اخبار الطوال ، صص 250 و 283 ، روضه الصفا ، ج 3 ، ص 95 ، تجارب السلف ، ص 63 ، شيعه در اسلام ، علامه طباطبايي ، ص 133 .
16- تاريخ طبري ، ج 7 ، ص 3077 ، اخبار الطوال ، صص 283 - 284

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 1:8  توسط متین  |